السيد هاشم البحراني ( مترجم : ياسرى )

63

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى )

مشكلاتى دربارهء « تأويل » و مسائلى در باب « تنزيل » را از ايشان بپرسم . اين رفاقت ميمون و مبارك است زيرا به وسيلهء آن به دريايى خواهى رسيد كه عجايبش ناتمام و غرايبش فناناپذير است و او امام ما است . سپس با هم به سامرا رفتيم و به خانهء مولايمان رسيديم و اجازه خواستيم ، و برايمان اذن دخول صادر شد . بر دوش احمد بن اسحاق انبانى بود كه آن را زير يك عباى طبرى پنهان كرده بود و درون آن يكصد و شصت كيسه دينار و درهم بود و سر هركيسه را صاحبش مهر زده بود . سعد مىگويد : من نمىتوانم مولاى خود حضرت ابو محمد عليه السّلام را در آن لحظه كه ديدار كردم و نور سيمايشان ما را فراگرفته بود به چيزى جز ماه شب چهارده تشبيه كنم . بر زانوى راستشان پسربچه‌اى نشسته بود كه در خلقت و منظر ، مانند ستارهء مشترى بود و بر سرش فرقى مانند الفى بين دو واو بود . در پيش روى مولاى ما انارى طلايى بود كه نقش‌هاى بديعش در ميان دانه‌هاى قيمتى آن مىدرخشيد كه آن را يكى از رؤساى بصره تقديم كرده بود ، و در دست آن حضرت قلمى بود كه چون مىخواستند بر صفحهء كاغذ ، چيزى بنويسند آن پسربچه انگشتان حضرت را مىگرفت و مولاى ما آن انار طلايى را در مقابلش رها مىكرد و او را به آوردن آن سرگرم مىكردند تا ايشان را از نوشتن باز ندارد . بر حضرتش سلام كرديم و پاسخى گرم دادند و اشاره كردند كه بنشينيم . چون از نوشتن نامه فارغ شدند ، احمد بن اسحاق انبانش را از زير عبايش بيرون آورد و آن را مقابل حضرت نهاد . امام عليه السّلام به آن پسربچه نگريستند و فرمودند :